...شب و رود بی انتهای ستارگان که چه سرد می گذرد
و سوگواران درازگیسو
بر دو سوی رود ، کدامین معصیتی را اینچنین تعزیه کرده اند
به آن هنگام که هر سپیده ی صبح
با صدای هم آوای دوازده گلوله سوراخ می شود ؟
شاملو
ملایان ، دژخیمان عمامه به سر ، نه بیست سال و نه سی سال ، که هزار و چند صد سالی است که سینه ی آزادی را نشانه گرفته اند ، دیروز با قمه و نیزه و چاقو ، امروز با گلوله .....
داستان مرگ آزادی در مسلخ خانه ی مذهب آزادی کش و خرافه پرست ، داستان تازه ای نیست ، تاریخ خونین آخوندیسم ، تاریخ مرگ نابهنگام تمامی جوانه های امید و رشد است ، این فضیلت مذهبی را به این دژخیمان مخلص و مومن تبریک نگوئیم !
و اما تراژدی ، زندانی شدن عده ای دانشجو ، در زندان اوین نیست ، تراژدی در زندانی شدن یک کلیت اجتماعی و ملی در زندانی به بزرگی۱،۶ میلیون کیلومتر مربع است ، تراژدی در اعدام آشکار و یا قتل مخفی ازادی خواهان نیست ، تراژدی در پذیرش این مساله ، این مصیبت تاریخی توسط همان اکثریت مطلقیست که در دامن خود مار پرورش دادند ، و اینک نیز با ترس و وحشت و سکوت مرگبار خود ، در عمل همدست همان جلادانی هستند که در خفا از آنان ابراز انزجار می کنند .
اگر در کشور های متمدن ، آزادی حق است ، در کشور های قربانی توتالیتاریسم بدتر از آن ، در کشور های قربانی فاشیسم مذهبی ، آزادی و آزادی خواهی ، گناهیست که سزایش ، مرگ ، ترور ، شکنجه ، تحقیر و مجازات دسته جمعیست . تا وقتی که این اکثریت خاموش است ، نه این دو درصد اوپوزیسیونی کاری از پیش خواهد برد و نه ان پنج درصد حاکم دلیلی از برای ترس و عقب نشینی خواهد یافت .
منظورم پوچ گرایی یا ترویج فاتالیسم سیاسی نیست ، منظورم کوبیدن پاره ای از تابوهاست ، منظورم آن است که به این اکثریت خاموش بگویم که به راستی که شرمتان باد !


و سوگواران درازگیسو
بر دو سوی رود ، کدامین معصیتی را اینچنین تعزیه کرده اند
به آن هنگام که هر سپیده ی صبح
با صدای هم آوای دوازده گلوله سوراخ می شود ؟
شاملو
ملایان ، دژخیمان عمامه به سر ، نه بیست سال و نه سی سال ، که هزار و چند صد سالی است که سینه ی آزادی را نشانه گرفته اند ، دیروز با قمه و نیزه و چاقو ، امروز با گلوله .....
داستان مرگ آزادی در مسلخ خانه ی مذهب آزادی کش و خرافه پرست ، داستان تازه ای نیست ، تاریخ خونین آخوندیسم ، تاریخ مرگ نابهنگام تمامی جوانه های امید و رشد است ، این فضیلت مذهبی را به این دژخیمان مخلص و مومن تبریک نگوئیم !
و اما تراژدی ، زندانی شدن عده ای دانشجو ، در زندان اوین نیست ، تراژدی در زندانی شدن یک کلیت اجتماعی و ملی در زندانی به بزرگی۱،۶ میلیون کیلومتر مربع است ، تراژدی در اعدام آشکار و یا قتل مخفی ازادی خواهان نیست ، تراژدی در پذیرش این مساله ، این مصیبت تاریخی توسط همان اکثریت مطلقیست که در دامن خود مار پرورش دادند ، و اینک نیز با ترس و وحشت و سکوت مرگبار خود ، در عمل همدست همان جلادانی هستند که در خفا از آنان ابراز انزجار می کنند .
اگر در کشور های متمدن ، آزادی حق است ، در کشور های قربانی توتالیتاریسم بدتر از آن ، در کشور های قربانی فاشیسم مذهبی ، آزادی و آزادی خواهی ، گناهیست که سزایش ، مرگ ، ترور ، شکنجه ، تحقیر و مجازات دسته جمعیست . تا وقتی که این اکثریت خاموش است ، نه این دو درصد اوپوزیسیونی کاری از پیش خواهد برد و نه ان پنج درصد حاکم دلیلی از برای ترس و عقب نشینی خواهد یافت .
منظورم پوچ گرایی یا ترویج فاتالیسم سیاسی نیست ، منظورم کوبیدن پاره ای از تابوهاست ، منظورم آن است که به این اکثریت خاموش بگویم که به راستی که شرمتان باد !


| + | نوشته شده توسط فریناز در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 5:21 |
سلام به همگی شما!
هفته پیش، نزدیکای اخر شب یکشنبه، من رو یک جورایی مجبور به سفر به فرانسه کردند. سه شنبه عصر هم پرواز داشتم و با کلی بدبختی و فرصت کم و هزار تا گرفتاری به سوی پاریس حرکت کردیم. از مسافرتهای بدون برنامه ریزی و هول هولکی اصلا خوشم نمیاد، ولی چاره ای جز رفتن نبود.
هوای پاریس، سرد، بارانی و دلگیر بود. من بنا به دلایلی که بعدا شرح می دم، زیاد پاریس بودم، ولی معمولا این موقع سال، به ندرت به این شهر سفر کردم.
دو روزه که برکشتم با سرما خوردگی و خستگی. اونجا هم اصلا وقت وبلاگ خوندن رو نداشتم. مرسی از همه شمایی که نگران حالم بودید و برام نظر گذاشتید. دلم برای همتون تنگ شده بود و لحظه شماری می کردم که برگردم و سری به وبلاگاتون بزنم.
عکس اول که برج ایفل هست.
عکس دوم تاق نصرت تریومف، Arc de triomphe
عکس سوم بلوارشانزه لیزه ، Champs-Elysées.
عکس چهارم رو مخصوصا برای یکی از دوستان وبلاگ نویس گرفتم که به عنوان سوغاتی، از من یکی از پایه های برج ایفل رو می خواست. البته ایشون می خواستند که من این پایه رو از جا در بیارم، که متاسفانه نتونستم این کار رو انجام بدم، پس لطفا به همین عکس بسنده کن. عکس گوستاو ایفل مهندس این برج زیبا.
عکس پنجم، رود سن هست که در نزدیکی برج ایفل واقع شده.





هفته پیش، نزدیکای اخر شب یکشنبه، من رو یک جورایی مجبور به سفر به فرانسه کردند. سه شنبه عصر هم پرواز داشتم و با کلی بدبختی و فرصت کم و هزار تا گرفتاری به سوی پاریس حرکت کردیم. از مسافرتهای بدون برنامه ریزی و هول هولکی اصلا خوشم نمیاد، ولی چاره ای جز رفتن نبود.
هوای پاریس، سرد، بارانی و دلگیر بود. من بنا به دلایلی که بعدا شرح می دم، زیاد پاریس بودم، ولی معمولا این موقع سال، به ندرت به این شهر سفر کردم.
دو روزه که برکشتم با سرما خوردگی و خستگی. اونجا هم اصلا وقت وبلاگ خوندن رو نداشتم. مرسی از همه شمایی که نگران حالم بودید و برام نظر گذاشتید. دلم برای همتون تنگ شده بود و لحظه شماری می کردم که برگردم و سری به وبلاگاتون بزنم.
عکس اول که برج ایفل هست.
عکس دوم تاق نصرت تریومف، Arc de triomphe
عکس سوم بلوارشانزه لیزه ، Champs-Elysées.
عکس چهارم رو مخصوصا برای یکی از دوستان وبلاگ نویس گرفتم که به عنوان سوغاتی، از من یکی از پایه های برج ایفل رو می خواست. البته ایشون می خواستند که من این پایه رو از جا در بیارم، که متاسفانه نتونستم این کار رو انجام بدم، پس لطفا به همین عکس بسنده کن. عکس گوستاو ایفل مهندس این برج زیبا.
عکس پنجم، رود سن هست که در نزدیکی برج ایفل واقع شده.





| + | نوشته شده توسط فریناز در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 7:31 |
نمی دونم اینو باید گفت اخرین خبر یا اخبار اخرت. شنیدم که ترکیه برای نزدیکی یا شاید هم قرابت با اروپا تصمیم گرفته که توازی که چه عرض کنم، شیوه تقابل با اروپا رو هم که اصلان حرفشو نزنین ،شیوه تطابق گزیند. و چون هیج ناهمخوانی دیگری وجود ندارد، به اخرین تفاوتها نیز خاتمه داده و استعمال دخانیات را در مناطق عمومی، خصوصا در محل تردد توریستها نیز خاتمه داده ، محدود یا کاملا منموع کند، تا قهوه خانه های ترکیه هم مثل قهوه خانه ها ، کافه ها و عشرتکدهای اروپایی، عاری از دود شود. اسم اینو هم گذاشتن شیوه دودزدایی.
گوانکه در ترکیه همه مسایل ناهمگون با جامعه اروپا کاملان محو شده، و فقط همین یکی مانع اصلی پذیرش ترکیه در ضیافت با شکوه اروپا هست و بس! .
البته در اینکه در ترکیه هم مثل فرانسه و المان، همه کردها به راحتی می تونند ترکی حرف بزنند شکی نیست، و اگر در ترکیه کردها نمی توانند کردی بخونند و بنویسند، این ازادی رو دارن که این کار بی مورد رو در سایر کوهستانهای اروپایی بدون خطر جانی یا مالی انجام بدن.
به علاوه، در ترکیه بسیاری از ازادیهای دیگه هست که در اروپا نیست، از جمله اینکه در انجا، همه برادران و پدران و مادربزرگها، حق نه تنها انتخاب که تحمیل شوهر به دختران نابالغ خودشون و حتا دختر همسایه رو دارا هستند، این باعث شده که هیچ دختری بدون شوهر نمونه، که این رو هم باید این اروپایی های عقب افتاده، از ترکیه این مهد تمدن قدیم و جدید، این محل همبستری تمدن شرق و غرب یاد بگیرن.
در ادامه این سیاست تطابق ، قرار شده که اسم عبدل غول رو هم به عبد الله گل تغییر بدن که این اروپاییهای ترسو، از سبیلهای رئیس جمهور ترکیه، بیخودی نترسن، و ظاهر ترسناک ایشان رو به واسطه نام زیباشون، قابل تحملتر و قابل هضم بیابند.
یکی دیگر از از سیاست های اروپا پناهی ترکیه، همانا سیاست نزدیکی با همه، و گسترش به هر سو است، یعنی اینکه هم زمان با ابلیس و جرجیس، نه تنها می شود سر یک میز نشست، بلکه میشه حتا باهاشون رقصید، نوشید، و... باقیشو خودشون بهتر می دونند.
این سیاست هم سویی با غرب و شرق، شمال و جنوب، سیاه و سپید، اون هم با دخل دیگران و خرج خود، اونقدر زیباست که که من پیشنهاد می کنم که اسم ترکیه رو به
Turkey= بوقلمون
تغییر بدیم. من مطمئنم که اروپاییها، نه تنها از بوقلمون خوششون میاد، بلکه حاضرن اونو سر هر سفره ای هم ببرند، اونم با این قیمتهای نازلی که از صفات تاریخی ترکیه هستش.
البته باید بگم که این متن پر از ایما و اشاره، کنایه و استیضاح، لزوما مختص ترکیه نیست، هستند کشورهای دیگه ای که، مثلا برای احداف بی ارزشتری، حاضرن تا کارهای بدتری انجام بدن، خودشونو به بوقلمون که هیچ، به شکاری مجروح تبدیل کنند، تا به ضیافتی بسیار نازلتر از ضیافت اروپایی برن. به قولی، مثل اینکه همه دچاره نوعی بیماری هستند، و تنها ازادیشون در انتخاب بیماریشون هست. یکیشون می شه غرب گرا، اون یکی میشه عرب گرا، این یکی میشه غرب زده، اون یکی میشه عرب زده..... بدبختی اون وقتی مضاعف می شه که هم عرب زاده باشی، هم عرب زده، و هم عرب گرا. از این اشاره، خود به مقصد رس و با این کنایه خود، شرح حال این بی حال بخوان.
چاره چیست؟ به جای غرب زدایی و غرب زدگی، عرب گرایی و عرب زدگی باید به هویت خویش باز گشت و با هنر گرایی، علم گرایی، تخصص گرایی و عدالت گرایی، در هم سویی با جامعه جهانی روی اورد. نظر شما چیست؟
گوانکه در ترکیه همه مسایل ناهمگون با جامعه اروپا کاملان محو شده، و فقط همین یکی مانع اصلی پذیرش ترکیه در ضیافت با شکوه اروپا هست و بس! .
البته در اینکه در ترکیه هم مثل فرانسه و المان، همه کردها به راحتی می تونند ترکی حرف بزنند شکی نیست، و اگر در ترکیه کردها نمی توانند کردی بخونند و بنویسند، این ازادی رو دارن که این کار بی مورد رو در سایر کوهستانهای اروپایی بدون خطر جانی یا مالی انجام بدن.
به علاوه، در ترکیه بسیاری از ازادیهای دیگه هست که در اروپا نیست، از جمله اینکه در انجا، همه برادران و پدران و مادربزرگها، حق نه تنها انتخاب که تحمیل شوهر به دختران نابالغ خودشون و حتا دختر همسایه رو دارا هستند، این باعث شده که هیچ دختری بدون شوهر نمونه، که این رو هم باید این اروپایی های عقب افتاده، از ترکیه این مهد تمدن قدیم و جدید، این محل همبستری تمدن شرق و غرب یاد بگیرن.
در ادامه این سیاست تطابق ، قرار شده که اسم عبدل غول رو هم به عبد الله گل تغییر بدن که این اروپاییهای ترسو، از سبیلهای رئیس جمهور ترکیه، بیخودی نترسن، و ظاهر ترسناک ایشان رو به واسطه نام زیباشون، قابل تحملتر و قابل هضم بیابند.
یکی دیگر از از سیاست های اروپا پناهی ترکیه، همانا سیاست نزدیکی با همه، و گسترش به هر سو است، یعنی اینکه هم زمان با ابلیس و جرجیس، نه تنها می شود سر یک میز نشست، بلکه میشه حتا باهاشون رقصید، نوشید، و... باقیشو خودشون بهتر می دونند.
این سیاست هم سویی با غرب و شرق، شمال و جنوب، سیاه و سپید، اون هم با دخل دیگران و خرج خود، اونقدر زیباست که که من پیشنهاد می کنم که اسم ترکیه رو به
Turkey= بوقلمون
تغییر بدیم. من مطمئنم که اروپاییها، نه تنها از بوقلمون خوششون میاد، بلکه حاضرن اونو سر هر سفره ای هم ببرند، اونم با این قیمتهای نازلی که از صفات تاریخی ترکیه هستش.
البته باید بگم که این متن پر از ایما و اشاره، کنایه و استیضاح، لزوما مختص ترکیه نیست، هستند کشورهای دیگه ای که، مثلا برای احداف بی ارزشتری، حاضرن تا کارهای بدتری انجام بدن، خودشونو به بوقلمون که هیچ، به شکاری مجروح تبدیل کنند، تا به ضیافتی بسیار نازلتر از ضیافت اروپایی برن. به قولی، مثل اینکه همه دچاره نوعی بیماری هستند، و تنها ازادیشون در انتخاب بیماریشون هست. یکیشون می شه غرب گرا، اون یکی میشه عرب گرا، این یکی میشه غرب زده، اون یکی میشه عرب زده..... بدبختی اون وقتی مضاعف می شه که هم عرب زاده باشی، هم عرب زده، و هم عرب گرا. از این اشاره، خود به مقصد رس و با این کنایه خود، شرح حال این بی حال بخوان.
چاره چیست؟ به جای غرب زدایی و غرب زدگی، عرب گرایی و عرب زدگی باید به هویت خویش باز گشت و با هنر گرایی، علم گرایی، تخصص گرایی و عدالت گرایی، در هم سویی با جامعه جهانی روی اورد. نظر شما چیست؟
| + | نوشته شده توسط فریناز در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 1:34 |
سلام
این روزها ، دید و باز دید های کریسمس باعث شده که مقداری دیر تر آپ کنم ... از کشور عزیزم دوستی من رو به یک بازی وبلاگی دعوت کردند، بازیی که مربوط به دنیایIT است و اسمش " آرزوهای گیکی" ..... این بازی میگه که چند آرزو درباره ی دنیای اطلاعات بکنید ، و بعد هم از پنج نفر بخواهید دروبلاگ خودشان در یک پست آنها هم پنج آزرو بکنند ...
من را زهرا جون عزیزم (پیوند های وبلاگم..) به این بازی دعوت کردند ، و من هم به خواسته اش احترام گذاشتم و این آرزو ها ( از نوع گیکیش..) را می نویسم... :
اول : من دوست داشتم که دیگر برای ارتباط داشتن مردم با هم دیگر احتیاجی به وسایل الکترونیکی نباشد و مردم با قدرت ذهن با هم صحبت کنند ، شاید اسم شبکه ی شعور کیهانی را شنیده باشید..از طریق همان ... این جوری دیگه هرگز هیچ کس تنها نبود و و دل هیچ کس برای کسی تنگ نمی شد...
دوم .: دوست داشتم که وسایل ارتباطی مثل تلفن و کامپیوتر به این شکلهای عجیب و غریب نباشن که وقتی توی خونه می گذاریشون احساس غریبی کنی و نشه ازشون یه نقاشی مینیاتوری کشید!! .. مثلا کامپیوتر مثل یه چرخ خیاطی بزرگ که مادربزرگ ها پشتش می نشستند و یا تلفن رو میزی مثل یک سماور زغالی .. و یا مویایل مثل یه لنگ کفش ، اصلا چه عیبی داره که کفش آدم موبایلش هم باشه ، فقط نباید بو بده ...!!!!
سوم : باید می شد با تلویزیون به اینترنت وصل شد و هر کسی می تونست از هر جایی به اون وصل شد ، با هر تلویزیونی فقط با یک آنتن ..( این هم برای فراگیر شدن اینترنت..!!! تازه معقولش..)
چهارم : کاش یه روزی دیگه هیچ کس جز برای تفریح از خونه خازج نشه و همیشه همه ی مردم توانایی کار کردن با اینترنت رو داشته باشن ، فکر کن!!! .. دیگه در زندگی شب نشینی به هیچ معنایی وجود نداره ، اون جوری میشد مردم شبی یک ساعت جلو کامپیوتراشون بشینن و ویدئو کنفرانس راه بیندازن .. هر کسی از هر جایی ، مثلا اونی که تو یه روستا و زیر کرسیش نشسته و با همه در ارتباط باشه ... خلاصه ، باید کامپیوتر در خدمت احیا سنتها در بیاد تا دیگه فاصله ها برداشته بشه.....
پنج : کاش یه تلفن همراه کوچیک درست می شد که از یه سیم کارت هم کوچکتر بود ، و باید گوشی رو می گذاشتی روی سیمکارت نه سیم کارت روی گوشی ...البته این ارزو براورده شده، یعنی یه تلفن همراه کوچیک به صورت یک ساعت مچی.
پ.ن۱ : ارزوهای سوم، پنجم تا حد زیادی اینجایی که من زندگی می کنم، براورده شده، ارزو چهارم هم که دیگه شیوه کار کردن و زندگی کردن منه.
پ.ن۲ : خیلی مرسی از دوست عزیزم که این نوشته رو برام تایپ کرد به فارسی، اسمش هم بنا به دلایل امنیتی نمی تونم فاش کنم.
پ.ن ۳ : منم ناصر، عمو نوید جونم، اسیه، محسن، نهال عزیزم و لاغر مردنی رو به این بازی دعوت می کنم.
پ.ن۴ : بازم مرسی از زهرای عزیزم برای دعوتش.
این روزها ، دید و باز دید های کریسمس باعث شده که مقداری دیر تر آپ کنم ... از کشور عزیزم دوستی من رو به یک بازی وبلاگی دعوت کردند، بازیی که مربوط به دنیایIT است و اسمش " آرزوهای گیکی" ..... این بازی میگه که چند آرزو درباره ی دنیای اطلاعات بکنید ، و بعد هم از پنج نفر بخواهید دروبلاگ خودشان در یک پست آنها هم پنج آزرو بکنند ...
من را زهرا جون عزیزم (پیوند های وبلاگم..) به این بازی دعوت کردند ، و من هم به خواسته اش احترام گذاشتم و این آرزو ها ( از نوع گیکیش..) را می نویسم... :
اول : من دوست داشتم که دیگر برای ارتباط داشتن مردم با هم دیگر احتیاجی به وسایل الکترونیکی نباشد و مردم با قدرت ذهن با هم صحبت کنند ، شاید اسم شبکه ی شعور کیهانی را شنیده باشید..از طریق همان ... این جوری دیگه هرگز هیچ کس تنها نبود و و دل هیچ کس برای کسی تنگ نمی شد...
دوم .: دوست داشتم که وسایل ارتباطی مثل تلفن و کامپیوتر به این شکلهای عجیب و غریب نباشن که وقتی توی خونه می گذاریشون احساس غریبی کنی و نشه ازشون یه نقاشی مینیاتوری کشید!! .. مثلا کامپیوتر مثل یه چرخ خیاطی بزرگ که مادربزرگ ها پشتش می نشستند و یا تلفن رو میزی مثل یک سماور زغالی .. و یا مویایل مثل یه لنگ کفش ، اصلا چه عیبی داره که کفش آدم موبایلش هم باشه ، فقط نباید بو بده ...!!!!
سوم : باید می شد با تلویزیون به اینترنت وصل شد و هر کسی می تونست از هر جایی به اون وصل شد ، با هر تلویزیونی فقط با یک آنتن ..( این هم برای فراگیر شدن اینترنت..!!! تازه معقولش..)
چهارم : کاش یه روزی دیگه هیچ کس جز برای تفریح از خونه خازج نشه و همیشه همه ی مردم توانایی کار کردن با اینترنت رو داشته باشن ، فکر کن!!! .. دیگه در زندگی شب نشینی به هیچ معنایی وجود نداره ، اون جوری میشد مردم شبی یک ساعت جلو کامپیوتراشون بشینن و ویدئو کنفرانس راه بیندازن .. هر کسی از هر جایی ، مثلا اونی که تو یه روستا و زیر کرسیش نشسته و با همه در ارتباط باشه ... خلاصه ، باید کامپیوتر در خدمت احیا سنتها در بیاد تا دیگه فاصله ها برداشته بشه.....
پنج : کاش یه تلفن همراه کوچیک درست می شد که از یه سیم کارت هم کوچکتر بود ، و باید گوشی رو می گذاشتی روی سیمکارت نه سیم کارت روی گوشی ...البته این ارزو براورده شده، یعنی یه تلفن همراه کوچیک به صورت یک ساعت مچی.
پ.ن۱ : ارزوهای سوم، پنجم تا حد زیادی اینجایی که من زندگی می کنم، براورده شده، ارزو چهارم هم که دیگه شیوه کار کردن و زندگی کردن منه.
پ.ن۲ : خیلی مرسی از دوست عزیزم که این نوشته رو برام تایپ کرد به فارسی، اسمش هم بنا به دلایل امنیتی نمی تونم فاش کنم.
پ.ن ۳ : منم ناصر، عمو نوید جونم، اسیه، محسن، نهال عزیزم و لاغر مردنی رو به این بازی دعوت می کنم.
پ.ن۴ : بازم مرسی از زهرای عزیزم برای دعوتش.
| + | نوشته شده توسط فریناز در یکشنبه نهم دی 1386 ساعت 3:35 |
یکی دیگه از رسوم که اینا برای عیدشون دارن، پختن شیریناهی مخصوص، نوشیدن نوشیدنهای مخصوص و تهیه اجیل مخصوص عید هست.
معروفترین نوشیدنی ایام کریسمس، شراب مخصوصی هست که اول روی شعله حرارتش میدن و داخلش بادام می ریزند و داخل استکانهای مخصوص و بسیار کوچکی می نوشند. این نوشیدنی در بسیاری از کشورهای اروپایی دیگه هم در این ایام مصرف می شه.
اینا هم مثل ما ایرانیها برای عیدشون اجیل تهییه می کنند. اجیل اینا مخلوطی هست از گردو و بادام و کشمش و یک سری میوه های خشک شده دیگه.
معروفترین شیرینی این ایام اسمش شیرینی زنجبیلی هست. در زمانهای قدیم این شیرینی فقط توسط راهبه ها پخته می شد و در داروخانه ها بعنوان دارو برای درمان بیماریهای مختلف فروخته می شد. چونکه این شیرینی حاوی مواد خاص و ادویه های مخصوصی هست که یک سری خواص دارویی داره. خصوصا این ادویه ها روی سیستم عصبی اثر زیادی می زاره و باعث ارامش اعصاب می شه، به همین دلیل این شیرینی مخصوصا در ایام کریسمس زیاد مصرف می شه و وقتی این شیرینی رو به کسی تعارف می کنند، تکییه کلامی دارن که می گن، از این شیرینی بخور تا مهربون شی و عید خوبی رو برای خودت و اطرافیانت بسازی. این شیرینی به اشکال مختلف پخته و تزیین می شه و رسم هست که افراد خوانواده با کمک هم این شیرینی رو تو خونه بپزن و معمولان با مواد این شیرینی یک خونه کوچولو هم درست می کنند.
رنگ مخصوص ایام کریسمس، رنگ قرمز هست. خانومها معمولان لباس قرمز می پوشند و تا جایی که بتونند وسایل خونه، مثل پرده، گلدونها، ظرف و ظروف و غیره رو به رنگ قرمز تهییه می کنند.
پ.ن.۱ یک نفری که اینجا رو می خونه، وقتی که من عکسم رو گزاشتم گوشه وبلاگ، غیرتی شدند و به بنده دستور دادن که عکسم رو بردارم و به جاش فقط اجازه دارم که عکس چشم و ابرومو بزارم. منم چونکه بچه خوبی هستم، حرف ایشون رو گوش کردم.
پ.ن ۲ در عکس زیر، خواهرم و ارتینا، دخترش، نوشیدنی مخصوص، اجیل عید و شیرینی زنجبیلی رو مشاهده می کنید.

معروفترین نوشیدنی ایام کریسمس، شراب مخصوصی هست که اول روی شعله حرارتش میدن و داخلش بادام می ریزند و داخل استکانهای مخصوص و بسیار کوچکی می نوشند. این نوشیدنی در بسیاری از کشورهای اروپایی دیگه هم در این ایام مصرف می شه.
اینا هم مثل ما ایرانیها برای عیدشون اجیل تهییه می کنند. اجیل اینا مخلوطی هست از گردو و بادام و کشمش و یک سری میوه های خشک شده دیگه.
معروفترین شیرینی این ایام اسمش شیرینی زنجبیلی هست. در زمانهای قدیم این شیرینی فقط توسط راهبه ها پخته می شد و در داروخانه ها بعنوان دارو برای درمان بیماریهای مختلف فروخته می شد. چونکه این شیرینی حاوی مواد خاص و ادویه های مخصوصی هست که یک سری خواص دارویی داره. خصوصا این ادویه ها روی سیستم عصبی اثر زیادی می زاره و باعث ارامش اعصاب می شه، به همین دلیل این شیرینی مخصوصا در ایام کریسمس زیاد مصرف می شه و وقتی این شیرینی رو به کسی تعارف می کنند، تکییه کلامی دارن که می گن، از این شیرینی بخور تا مهربون شی و عید خوبی رو برای خودت و اطرافیانت بسازی. این شیرینی به اشکال مختلف پخته و تزیین می شه و رسم هست که افراد خوانواده با کمک هم این شیرینی رو تو خونه بپزن و معمولان با مواد این شیرینی یک خونه کوچولو هم درست می کنند.
رنگ مخصوص ایام کریسمس، رنگ قرمز هست. خانومها معمولان لباس قرمز می پوشند و تا جایی که بتونند وسایل خونه، مثل پرده، گلدونها، ظرف و ظروف و غیره رو به رنگ قرمز تهییه می کنند.
پ.ن.۱ یک نفری که اینجا رو می خونه، وقتی که من عکسم رو گزاشتم گوشه وبلاگ، غیرتی شدند و به بنده دستور دادن که عکسم رو بردارم و به جاش فقط اجازه دارم که عکس چشم و ابرومو بزارم. منم چونکه بچه خوبی هستم، حرف ایشون رو گوش کردم.
پ.ن ۲ در عکس زیر، خواهرم و ارتینا، دخترش، نوشیدنی مخصوص، اجیل عید و شیرینی زنجبیلی رو مشاهده می کنید.

| + | نوشته شده توسط فریناز در شنبه یکم دی 1386 ساعت 21:22 |
