تبليغاتX
!!!!!.....اســـــب ســــــفید بالـدار
!!!!!.....اســـــب ســــــفید بالـدار
......
...شب و رود بی انتهای ستارگان که چه سرد می گذرد
و سوگواران درازگیسو
بر دو سوی رود ، کدامین معصیتی را اینچنین تعزیه کرده اند
به آن هنگام که هر سپیده ی صبح
با صدای هم آوای دوازده گلوله سوراخ می شود ؟
شاملو

ملایان ، دژخیمان عمامه به سر ، نه بیست سال و نه سی سال ، که هزار و چند صد سالی است که سینه ی آزادی را نشانه گرفته اند ، دیروز با قمه و نیزه و چاقو ، امروز با گلوله .....

داستان مرگ آزادی در مسلخ خانه ی مذهب آزادی کش و خرافه پرست ، داستان تازه ای نیست ، تاریخ خونین آخوندیسم ، تاریخ مرگ نابهنگام تمامی جوانه های امید و رشد است ، این فضیلت مذهبی را به این دژخیمان مخلص و مومن تبریک نگوئیم !

و اما تراژدی ، زندانی شدن عده ای دانشجو ، در زندان اوین نیست ، تراژدی در زندانی شدن یک کلیت اجتماعی و ملی در زندانی به بزرگی۱،۶ میلیون کیلومتر مربع است ، تراژدی در اعدام آشکار و یا قتل مخفی ازادی خواهان نیست ، تراژدی در پذیرش این مساله ، این مصیبت تاریخی توسط همان اکثریت مطلقیست که در دامن خود مار پرورش دادند ، و اینک نیز با ترس و وحشت و سکوت مرگبار خود ، در عمل همدست همان جلادانی هستند که در خفا از آنان ابراز انزجار می کنند .

اگر در کشور های متمدن ، آزادی حق است ، در کشور های قربانی توتالیتاریسم بدتر از آن ، در کشور های قربانی فاشیسم مذهبی ، آزادی و آزادی خواهی ، گناهیست که سزایش ، مرگ ، ترور ، شکنجه ، تحقیر و مجازات دسته جمعیست . تا وقتی که این اکثریت خاموش است ، نه این دو درصد اوپوزیسیونی کاری از پیش خواهد برد و نه ان پنج درصد حاکم دلیلی از برای ترس و عقب نشینی خواهد یافت .

منظورم پوچ گرایی یا ترویج فاتالیسم سیاسی نیست ، منظورم کوبیدن پاره ای از تابوهاست ، منظورم آن است که به این اکثریت خاموش بگویم که به راستی که شرمتان باد !



| + | نوشته شده توسط فریناز در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 5:21 |
سلام به همگی شما!
هفته پیش، نزدیکای اخر شب یکشنبه، من رو یک جورایی مجبور به سفر به فرانسه کردنند. سه شنبه عصر هم پرواز داشتم و با کلی بدبختی و فرصت کم و هزار تا گرفتاری به سوی پاریس حرکت کردیم. از مسافرتهای بدون برنامه ریزی و هول هولکی اصلا خوشم نمیاد، ولی چاره ای جز رفتن نبود.

هوای پاریس، سرد، بارانی و دلگیر بود. من بنا به دلایلی که بعدا شرح می دم، زیاد پاریس رفتم، ولی معمولا این موقع سال، به ندرت به این شهر سفر کردم.

دو روزه که برکشتم با سرما خوردگی و خستگی. اونجا هم اصلا وقت وبلاگ خوندن رو نداشتم. مرسی از همه شمایی که نگران حالم بودید و برام نظر گذاشتید. دلم برای همتون تنگ شده بود و لحظه شماری می کردم که برگردم و سری به وبلاگاتون بزنم.

عکس اول که برج ایفل هست.

عکس دوم تاق نصرت تریومف، Arc de triomphe

 عکس سوم بلوارشانزه لیزه ، Champs-Elysées.

عکس چهارم رو مخصوصا برای یکی از دوستان وبلاگ نویس گرفتم که به عنوان سوغاتی، از من یکی از پایه های برج ایفل رو می خواست. البته ایشون می خواستند که من این پایه رو از جا در بیارم، که متاسفانه نتونستم این کار رو انجام بدم، پس لطفا به همین عکس بسنده کن. عکس گوستاو ایفل مهندس این برج زیبا.

عکس پنجم، رود سن هست که در نزدیکی برج ایفل واقع شده.





| + | نوشته شده توسط فریناز در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 7:31 |