تبليغاتX
!!!!!.....اســـــب ســــــفید بالـدار
!!!!!.....اســـــب ســــــفید بالـدار
......
پاسخی کنایه دار به اخرین پست زیبا و کنایه دار پدرام عزیز(وبلاگ اندیشه اریا)،

خانم مستضعف ایرانی! (البته مطمئن نیستم که خانم باشید، چون بدجوری به شکل مکعب زیر اون حجاب مخفی شدید). اصولا خداوند متعال، به هنگام معماری جهان خلقت دو طایفه افرید. شاید هم سه طایفه. طایفه ای که همیشه قبل از  تکیه زدن به خدا و الله و یهوه، به خود، تکامل تاریخی خود، اندوخته ذهنی تاریخی خود و ابتکارات کنونی از برای گذار اینده ای مطمئن تکیه می کند و در این مسیر هم، هر از چندگاهی به بیراهه می رود و یا سر از معبد و مسجد و کلیسا و کنیسه در می اورد، یا به میکده می لغزد. اما در نهایت، پس از هر زمین خوردنی، به جای نفرین و دعا، به پا می خیزد و قدم بعدی را به جلو بر می دارد. به قولی دگر،  به جای نفرین به تاریکی ها، چراغی روشن می کند.

طایفه دوم، طایفه بازندگان جاودان تاریخ است، زمانی جامه عرفان بر تن می کند تا که از علم بگریزد و چون به ساده نگری و تن پروری کاملا مبتلاست، کارهای مشکل و صقیل را به عهده دیگران، و یا بهتر بگویم، بر دوش خدا و الله می نهد، چرا که اصولا پشتکار و کار را از وظایف خر می داند، و نه از برای خودش، که به قولی اشرف خانم مخلوقات است. این طایفه اشرف خانم ها، به هر چه که می نگرد، و دست می زند، و در هر ایینه ای که خیره می شود، زشتی، تحقیر و شکست می یابد و می بیند و چون خود را در همه این سلسله باختها، بی تقصیر می داند، به دنبال یک متهم می گردد تا که جرم خود، ضعف خود، و بی لیاقتی خود را به وی نسبت دهد. خداوند متعال، به این بدبختهای کودن، واژه های شیطان و اهریمن و استکبار جهانی را اعطا نمود تا که ایشان در چنین مواقعی حداقل هدفی از برای نفرین بیابند. ذهن پریشان و مخدوش این منقلبین انقلابی در حد اکثر فعالیتش، به مکتب توطئه پردازی پناه می برد، و در پس هر حادثه ای یا دست انگلیسی ها رو می بیند یا کلاه عمو سام رو، یا یک غول بی شاخ و دم بیچاره را با اسم کذایی استکبار جهانی!

البته اگرچه این غرایز و ویژه گی ها در این قبیله جهان سومی ها شیوعی بدون استثنا دارد و لزوما مختص فقط این دوره نیست، ولی شدت و حدت این تب جنون رو در جامعه اخوند-زده منقلب و عزادار کاملا می توان مشاهده کرد.

و اما طایفه سوم، همان طایفه ای است که دیروز از مظلومین بود، امروز از ظالمین، و فردا نیز، حتما از معدومین و منحدمین (انشا الله)!
| + | نوشته شده توسط فریناز در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 5:4 |
افرودیته، الاهه زیبایی و عشق در اساطیر یونانی، مترادف ونوس در افسانه های رومی، دختر زئوس و دیونه، در دوران قبل از چیرگی مسیحیت بر اروپای کنونی، یکی از خدایان زن از برای بت پرستان بود.
در دوران پس از چیرگی مسیحیت، بسیاری از این الاهه ها و خدایان زن و مرد به دخمه ها و آتلیه های هنری تبعید شدند و یا که به شکل و جامه ای دیگر، ظهور مجدد نمودند. به طوری که  نقش بسیاری از این خالقان مخلوق بر دیواره های واتیکان و یا سایر مراکز فرهنگی-مذهبی مسیحیان، این مظاهر زیبایی تولدی نوین یافتند.

افرودیته به عنوان سمبل زیبایی زن و یکی از مرکزیترین چشمه های تخیل و ابتکار هنری هنرمندان زن و مرد، چهره ها و پیکرهای متفاوتی دارد، و هر کدام، بیان برداشت شخصی هر یک از این هنرمندان، از زیباییست. حتی یک افرودیته بی سر نیز زیبایست، اما یک زن بی سر، شاید زیبا باشد، فقط برای مردانی بی سر!!!

عکس اول: افرودیته در موزه لوور

عکس دوم: تولد ونوس اثر ساندرو بوتیچلی، سال ۱۴۸۲ میلادی

عکس سوم : افرودیته اثر پراکسیتلس  ۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح




| + | نوشته شده توسط فریناز در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:1 |
ازادی نه یک قول تاریخی و نه یک مدینه فاضله، که یک ویژگی طبیعی، نهفته در الفبای ژنتیک هر موجود زنده ای است. نه مرز انسانی می شناسد و نه حیوانی و یا گیاهی. اما عدم ازادی یک ساخته ویرانگر انسانی است. نه نوشته در سیرت و سرشت او، که حک شده بر دیوار ذهن قدرت پرستان، قدرتمداران و حتا نوشته شده بر دیوار ذهن کور بسیاری از کهنه پرستان، نادانان، جاهلان، خرافه پرستان و انانی که حتی در زندگی خصوصی خود و حتی از برای خود از ازادی می هراسند و واهمه دارند. هستند کسانی که زندان واقعی و مجازی، زندان ذهنی و فیزیکی را بر ازادی شخصی خود نیز ترجیح می دهند، چرا که ازادی را با سردرگمی، ازادی را با بی هویتی و رهایی را با خودباختگی یکی می دانند یا یکی می یابند.

ازادی و رهایی می تواند طناب نجات، تکامل و صعودی باشد و یا بالعکس، طنابی از برای اویختن خود بر شاخه های اسارت و مرگی رهایی بخش، رهایی به ناشناخته ها، بدانهنگام که انسان از ناشناخته های ناشناخته خود در هراس است و یا که وحشت از ناشناخته های ناشناخته اش دچار فلج ذهنی اش نموده.

ازادی می تواند کالایی و مقوله ای فریب انگیز در دکه فریبکاران باشد. قشنگی ازادی می تواند انسان را به حربه ای از برای امیال شوم دیگران تبدیل کند، می تواند از انسان چماقی بسازد در دست فریبکارانی که می خواهند بر سر ازادی و ازادگان بکوبند. ازادی و ازادی خواهی حقی است، هدفی است، نیازی است، معیاری است و خطری ست مسلم!

بازکردن این جعبه می تواند به رهایی پاندورا ختم شود و یا به ازادی دیوی که خودت را در صندوق خواهد کرد.

از این کلی گویی ها که بگذریم یک چیز مشخص است، ازادی یک معامله معتدل و عادلانه، یک تعهد دو جانبه است. هرروز محتاج تامل، پاسداری، حفاظت، بسط و تکامل است. ازادی بستری از برای انفعال و خواب نیست، ازادی پله ای ست از برای تکامل و عروج، و به همین دلیل ازادی اولین قربانی ذهن بیمار انانی است که چه در قدرت و چه در انفعال، چه ظالم و چه مظلوم، به بعد دینامیک و شکوفای فردی و اجتماعی اعتقادی ندارند و در ذهنشان فرمولی جز ایه های کهنه و معتصبانه، جز مطلق ها و مطلق گرایی چیزی نمی یابند.

هر صاحب قدرتی، مستبد و ضد ازادی نیست، هر زندانیی، ازادیخواه و یا ازاده نیست. یک جانی قاتل، یک متجاوز زندانی همانقدر ضد ازادی ست که یک جلاد عمامه به سر یا بدون عمامه. فریب احساسات کور را نخوریم، فریب کلی گویی ها را نخوریم، ازادی را در هرجا و بر هرکس قدر نهیم و در این لحظه، در این دوره تاریخی به این نکته باور داشته باشیم که ازادی و ازاده گی بدون یک دید انتقادی از خود، خواسته های خود، کرده های خود و افکار خود عملی نیست.

تنها پس از یک پالایش درونی و در اتحاد با دیگران می توان به سلاحی موثر از برای سرنگونی دژخیمان حاکم بر کشورمان مسلح شد. همه با هم به پیش!
| + | نوشته شده توسط فریناز در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 0:11 |
موزه لوور بزرگترین، موزه جهان در پاریس واقع شده است.
در این موزه اثار بسیار ارزشمندی وجود داره و بخش بزرگی از این موزه به تمدن کهن ایران اختصاص داده شده، که چند عکس از این بخش رو اینجا قرار می دهم.
این موزه تنها جایی هست که اگر کسی ازم بپرسه که از چه کشوری هستم، خجالت نمی کشم که بگم که ایرانی هستم.

عکس اول: نمای خارجی لوور و هرم لوور






| + | نوشته شده توسط فریناز در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 20:54 |