تبليغاتX
!!!!!.....اســـــب ســــــفید بالـدار
!!!!!.....اســـــب ســــــفید بالـدار
......
دیرزمانیست که ارابه تاریخ بر پشت رخش زمان، مسیر پنج قاره  تاریخ را درنورمی بیند، دیرگاهی است که ثانیه شمار تاریخ در گوش این طفل شیرخوار، تیک تاک مکرر لزوم تنوع را یاداوری می کند، دیرگاهی است که این پیرمرد کهنسال، دستور تاریخ را به لالایی خوابی ترجمه کرده است، خوابی ۱۴۰۰ ساله!

دیرگاهی است که این عجوزه پیر، نیاکان خود را با نیاکان همسایه عوض کرده است، و در خواب وبیداری، در کابوس و رویا، به زبانی بیگانه، شعر می گوید، بر خاکی بیگانه سر به سجده خودانکاری می برد و در بتکده تعزیه و روضه و مدح و ثنا، انسانیت، شرف ملی و حافظه تاریخی خود را به شکلی حلال، ذبح می کند. و دیگر نه نوروزی هست و روز نویی، تکراریست در دایره باطل و مبتذل ابتذال، خماری، خودزنی، مراسم اشکریزی واشک اوری، مراسم خودازاری و دگرازاری، مراسم مسابقه سقوط تندتر در چاه خرافه و جهل، ندبه و شیون، بت پرستی و شهیدپروری...

دیرزمانیست که این میهن دربند، در مراسم خاک سپاری خود و هویت تاریخی خود، هم صاحب عزاست و هم گرداننده مراسم کفن و دفن و نبش قبر، و هم، خود شهیدی است، در مسیر و راهی که هدف و وسیله اش همانا تجلیل از مرگ و شیون و زاریست!

دیرگاهی است که چرخه فصول به تقویم مبتذل کویر نشینان صحرازده سپرده شده، بهار نه اغاز فصلی نوین، و یا سالی نوین، که زنگ هشداریست از برای اغاز یک پایان دگر، پایانی که انسان ستیزان شادی ستیز، بذر ارزوی ان را در سرهای کوچک کودکان سرگردان و یتیم این ملت کهن می پاشند، تا که به هنگام جوانیشان، از ان خوشه های مرگ و خشم و خشونت درو کنند!

دیرزمانیست که نیاکان ما، تخم اژدها در می فشانند وخراطین بر می گیرند!

سخن از تبدیل اجباری شین ها به سین ها نیست، سخن از معجزه ایست که از ملتی خرمدین، ملتی شاد و پایکوب و ملتی مسحور بهار و رشد، ملتی منقلب، بیمار، صفرگرا، خودانکار، افسرده و غم پرست ساخت. ملتی که از عظمت گذشته خود، فقط مراسم پریدن از روی اتش را به یاد دارد، و از اینده سازی دیروز خود، پناه بردن به نوروزی را به یاد دارد، که نوروز واقعیش نیست، بدلی است که به اصلش دهن کجی می کند!

نوروزی که با اهنگی دگر شروع نشود، نوروزی که صدای شیپور رستاخیزی صوراصرافیل گوشهای مدوعینش را کر نکند، نه نوست نه روز، شبیست تاریک، در امتداد چهارده صده ظلمانی سکوت و خفت و خواری!

و اما، باید بر این دیوار سیاه، با مرکب نور، پیام عشق، خرمی، رقص، پایکوبی، شادی و ازادی و ازادگی را نوشت، باید به جای نفرین بر این شب سیاه امت جغدزده، چراغی روشن کرد، اهنگی نواخت، رقصی به پا کرد، و به فرهنگ مرثیه، با قهقه ای نه شیطانی، که انسانی نه گفت.

نوروزتان نو، روزتان نوتر، سال نوتان، پایان چهارده صده از سکوت و سکون باد!
نوروزتان، رستاخیزی از برای اشتی مجدد با نیاکان کهن، رجعت به خویشتنی که زاینده اینده ای باشد که چهارده صده از فقدانش دررنج بوده و هستید باد.

نوروزتان، مهرو نور و پایکوبی باد،.... هر روزتان،...نوروز باد!

| + | نوشته شده توسط فریناز در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 15:41 |