تولدت مبارک عمو نوید عزیزم! نیم قرن زندگی کردی، اما اینجا میگن که زندگی از چهل سالگی شروع میشه. پس با این حساب شما الان ده ساله هستی! منم که اصلا هنوز متولد نشدم! کار درست اینه که فکر کنی ده ساله هستی چون اگه به سن حقیقیت فکر کنی به فکر پنجاه سال دیگه که در پیش رو داری میوفتی. پنجاه سال اینده هم که در این صورت همش میشه نگرانی اینکه هی هروز چاقتر میشی، دندون هات هروز خراب تر میشه، سلامتیت هروز کمتر میشه، پوستت چروک میشه، موهات کمتر و سپیدتر میشه و کلی چیزهای بد دیگه که نمی نویسم که روحیه ات رو از دست ندی و جدی جدی مریض شی بیوفتی رو دست من! هرچی باشه تنها عموم هستی و خدانکرده چیزیت بشه من از نظر مکانی بهت نزدیکترم و باید بیارمت پیش خودم و ازت نگهداری کنم. در هر صورت من این مسئله رو هرگز فراموش نمی کنم که من کلی چیزهای مختلف ازت یاد گرفتم و به قول خودتون تعلیم و تربیت من رو دوش شما بوده! اگه بخوام از کمالات شما بنویسم که باید تا شب بشینم و فقط بنویسم که این کار رو سال اینده انجام خواهم داد، الان وقت نمیشه! فقط خواستم بگم که پنجاه سالگیتون مبارک و ارزومند صد سالگیتون! دوستتون دارم عمو، همین!

| + | نوشته شده توسط فریناز در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 10:36 |

